بهشت
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
+ دیدی امسال اردیبهشتی نشدیم - یعنی چجوری؟ نمیشه خردادی بشیم؟ + پر از دوست داشتن، پر از شمعدونی و اقاقیا و پیچ امین الدوله. میگم... میدونی بهشت کجاست؟ - هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت بشنوید: آن
نظارهگر تعلیق
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
توی فیلم before sunset یه قسمتی هست که پسره نشسته و داره دختره و دیوونگی هاش رو تماشا میکنه. دختره با لاقیدی خاصی میرقصه توی دنیای خودش، انگار جدا شده از دنیای اطرافش... توی اون حال معلق، پسره داره
شب ها با دلم حرف میزنم
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
بعضی از شب ها حس سقوطی بهم دست میده. سقوط به یه تنهایی مطلق... یه حس سردی که برخلاف خنکای شب خرداد خوشایند نیست... یه حس سرد میپیچه لای ملحفه و دست میکشه روی پوست بدنم. از وحشتش دنبال هم صحبت میگردم و
جام جهانی چشم هایت
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
به تکرار از انور سلمان گفته بودم که "چشمان تو وطن من است، شهر های بسیار دارد و شهرهایش خانه های سبز..." چشمان تو برای من یک ملت همیشه واحد است، با تمامیت ارضی من. چشمان تو شور است، شوق است، زندگیست...
جنگ، زنانگی و فمنیستی
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
کتابی درباره ی جنگیدن زنان در جنگ جهانی دوم میخوانم. کتاب روایتهای پراکنده ای از درد، رنج، شجاعت، وطن، دلتنگی، عشق و صد البته زنانگیست. روایت زنانی که حتی در جنگ هم به دنبال چیزی بودند که اسمش را ط
آفتابگردون
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
آفتابگردون بودن کار ساده ای نبود. صبر زیاد میخواست، قلبی مطمئن، هیجانی بی حد و حصر، عشقی پر نور و امید... برای آفتابگردن بودن من زیادی خسته بودم... تو آفتابگردن باش
حفره های نه بطنی و نه دهلیزی
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
شب ها میان قلبم یک حفره ی خالی احساس میکنم. درست در جایی وسط دهلیزها و بطن ها. خون که درونش پمپاژ میشود مثل این میماند که سراشیبی ای را بالا و یکهو پایین آمده باشی. همانطور با هر تپش به اصطلاح، دلم م
اتوبوس شب
-
تاریخ: 1397/12/18 ساعت: 19:16
یادم است که زمستان بود و من در اتوبوس آخر شب نشسته بودم. فضا ی تاریک و سیاهی بود که چندجا با چراغ های زرد کوچک از جا درآمده روشن شده بود. یادم می آید که راننده که به هر ایستگاه خالی هم که میرسید می
ما بیرون زمان ایستادهایم با دشنهی تلخی در گردههایمان*
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:19
گریه انواع متعددی دارد و عجیب ترین آنها گریه بعد از تحمل کردن یک فشار عظیم است. گریه ای که نه از خوشحالی است و نه از غم و شاید خالص ترین نوع گریه باشد چون مخلوط با همه ی حس هست اما از نوع هیچکدام نیست. نه از سر استیصال است و نه از شوق، نه مخلوط با جنون است و نه اشک های قطره چکانی که بر گونه آرام آرا...
نو
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:19
بهار شد، همانطور که زمستان شد و قبلش پاییز و قبل ترش تابستان. همانطور که پیش از همه ی این ها باز هم بهار بود... نو شدیم در یک چرخه ی تکرار! اما همچنان "تو" پشت تمام این فصل ها جا مانده ای...
Her
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:19
بعضی از آدم ها شبیه یک کتاب اند. شبیه یک دایره المعارف اند و از آن عجیب تر می توانند شبیه همان سیستم عامل در فیلم "her" باشند. برای من زهرا از همان دست آدم هاست. همان که او را بنفش می نامم. بودن اگر در معنای فیزیکی اش اگر باشد که، 'نیست' اما در معنای حضورش، همیشه هست. یک جایی آن سر کره ی زمین نشسته ...
تماما مشترک
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 19:19
نشسته ام رو به روی همان پنجره ی شمالی که صحبتش را کرده بودم، نشسته ام و این باران غم انگیز را نگاه میکنم و در لیوانی که شبیه اوست چای مینوشم. قربانی گذاشته ام و بی قرارش را میخواند: " سیری مباد سوختهی تشنه کام را" لابد هرکس از زیر پنجره ام رد شود یکباره در غمم مشترک میشود، به بالا نگاه میکند و قربان...
امشب کنار غزل های من بخواب
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
آلبوم جدید همایون شجریان منتشر شد . انقدر خوبه که آیا رواست توی این پاییز عاشق نشیم؟؟؟ شنوید: زیر سقف خیال از آلبوم امشب کنار غزل های من بخواب متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می...
بدون شرح
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
ما "هیچ" ما نگاه بشنوید: متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart"...
به تو نامه می نویسم
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
خوابت را دیده ام! نه سلام و نه علیکی! فقط خوابت را دیده ام و قدر دنیا ناراحت و عصبانی ام! خوابت را دیده ام که خوشبخت میشوی و من عین برگهای پاییزی می افتم. در خواب سر خودم فریاد میزدم که لعنتی بیدار شو. اما نمی توانستم . لحظه ای که بر زمین افتادم بیدار شدم. شاید مردم که بیدار شدم و شاید هنوز هم مرده ...
تو رو به خدا کول نباشید!
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
امروز ۲۵ نوامبر، روز مبارزه با خشونت علیه زنان است. خشونتی که فکر میکنم اگر تمام زنان سرزمین من از آن رنج نبرده باشند، اکثر آن ها خشونت را تجربه کرده اند. در خانواده، در دانشگاه، در محل کار، در خیابان ... . خشونت علیه زنان همیشه تداعی گر صورت کبود شده ی یک زن بوده است اما به راستی خشونت ها به همین خ...
قایمِ صغری و کبری
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
مادر که رفت، گریه نکردم تا الان هم یادم نمی آید که برای رفتنش گریه کرده ام یا نه! روزهای زیادی از برای نبودنش گریه کرده ام اما برای رفتنش هنوز نه! این هنوزی که میگویم نزدیک ۱۲ سالی میشود! تنها رفلکس خشمگینانه یا غمگینانه ای که داشتم در تمام این سالها، فقط خلاصه به آن لحظه ای میشود که فامیل با شیون ب...
لباس بی قواره ی من
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
من ذهن رویابافی دارم و حقیقتش اینکه همین ذهن رویا باف برایم شبیه یک دندان پزشک ماهر کار میکند و تا به خودم می آیم که خودم را از منجلاب رویا بیرون بکشم، چندین باری، بی منت، حفره ی دهانی و مشتقاتش را سرویس میکند! ذهن رویا باف همانند یک بیماری مهلک است! باعث میشود آدمی در جایی میان خیال و واقعیت سیر کن...
من یک مهاجرم، از رویایی به رویایی*
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
حالا که حرف از رویا شد باید بگویم که برای خودم رویاهای زیادی دارم! همین مرا بیشتر از همه چیز نگران میکند. و اینکه رویاها حتی با هم در عمل ضد و نقیض میشوند بدجور حالم را میگیرد... کوچکتر که بودم رویایم این بود "در آینده خوشحال باشم" یا" هدف زندگی ام اینچنین بود که آدم بهتری شوم" اما هر چه گذشت این جم...
ای کاش قضاوتی در کار میبود
-
تاریخ: 1396/11/16 ساعت: 18:18
روزی که گذشت زادروز شاملو بود... اسم شاملو که میاد، من پرت میشم به خیلی سال پیش که الان یادم نمیاد چند سال ازش گذشته... یادم کشون کشون علی رغم مخالفت های من خودش رو میبره به اون کافه ی سبز قدیمی که کنج سمت چپش نشسته بودیم و برامون شاملو میخواد... مثل همیشه خم شده بود و قوز کرده بود، یکی از دستاش رو ...