خرید بک لینک

بعضی از شب ها حس سقوطی بهم دست میده. سقوط به یه تنهایی مطلق... یه حس سردی که برخلاف خنکای شب خرداد خوشایند نیست... یه حس سرد میپیچه لای ملحفه و دست میکشه روی پوست بدنم. از وحشتش دنبال هم صحبت میگردم و فقط ادم با قلبش می تونه رک و پوست کنده سخن بگه. دست سردش چنگ میزنه به گلو و میپیچه لابه لای قطره های اشک، آویز میشه به حلقم و از راه نفسم به قلب میرسه. توی اون لحظه است که با ادم حقیقت انکار شده اش رو با دلش، با قلبش در میون میذاره و خودش از صدای خفه ای که میخوره به دیوارهای اتاق وحشت میکنه: بمیرم برات که قراره بشکنی بازم...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 19:16

صفحه بندی